6 فروردین روز زمینی شدنت

"ترنم جان در لحظه تولد"
"50 سانتی متر قد"
"3265 گرم وزن"

هر روزی که از خواب بیدار میشدم یک روز به لحظه دیدارت نزدیک میشدم عزیزم....
دوست داشتم این روزشمار زودتر به صفر برسه و در آغوش بگیرمت...روزهای آخر تحملم کم شده بود و گذر زمان کند...
ولی بالاخره روز 6 رسید...روزی که 9 ماه تمام منتظرش بودم...
اما دخترم اونروز دلم خیلی گرفته بود...چون قرار بود تو رو ازم جدا کنن....تکه ای از وجودم رو...
نفسم رو...روحم رو...
تحملش برام سخت...9 ماه باهات هم نفس بودم...دیگه جزوی از وجودم شده بودی...
هیچوقت فکر نمیکردم روز تولدت یه همچین حسی داشته باشم...ولی اونروز تا لحظه بدنیا اومدنت حسابی دلتنگ روزهای انتظار شدم...روزهای انتظاری که به سر رسیده بود و من رو در حصرت گذاشته بود...
اونروز به این نتیجه رسیدم که باید از لحظه به لحظه زندگی نهایت لذت رو برد...چون دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه...
در هر صورت این حس دلتنگی چندان دووم نداشت...چون با دیدن روی ماهت همه ی دلتنگی ها و درد ها و خستگی های یک عمرم به یکباره نابود شد....gif)
انگار با تولد تو منم هم از نو متولد شدم دخترکم....gif)
زمینی شدنت مبارک باشه فرشته پاک و زیبا روی من....gif)
اینم یه عکس از اولین دقایق ورودت به دنیای ما....
.gif)

.gif)
خوش اومدی دسته گل بهشتی مامان... همه ی وجود نازنینت بوی بهشت میده گلکم....gif)
.gif)
جزئیات روز زایمان رو تو ادامه مطلب توضیح دادم دخترم....
.gif)


6 فروردین روز زمینی شدنت 
